خرید بک لینک
پیش از پس، شاید و باید اشاره داشت که سخنگفتن در این باب، نیازمند ژرفکاوی و ظریفباوری اندیشه است. قلمفرسایی نگارنده، صرفاً از باب اندیشهنگاری شخصی است، بنابراین با چنین رویکردی، باب انتقاد بر روی خوانندهی گرامی باز، و البته فراخ است. برای دوستان غیر آشنا با زمینهی بحث، چند پیشدرآمد نیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 21:32

دستآوردها، فصل پایانی سفرنامهی نسیم صبا (ایرانگردی و سفر به ترکمنصحرا) گاهی بهعنوان مصداقی از «لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ فِی کَبَد»، آدمی از خود و هر آنxadچه در پیرامونش است، خسته میxadشود. اساساً این خستگی نیز، وجه و تعبیری از «خُلِقَ الاِنسانُ ضَعِیفَا» تواند باشد، چرا که بنا به همین ضعف خود، خیلی زود در مقابل نایکسانیxadهای پیرامونش کم میآورد و فرسوده میxadشود، یا خسته شده و به استراحت و تجدید قوا نیاز پیدا میxadکند، و از آنxadجا که «وَ کانَ الانسانُ جَهُولا» به سرعت در پی یافتن راه چارهxadای برمیxadآید و چون «اِنَّ الانسانَ خُلِقَ هَلُوعا» برای یافتن آن نیز بیتاب میxadشود. زندگی در دنیای مدرن هزارهی سوم، به اندازهی کافی مشکلxadآفرین شده است که انسان ضعیف، خیلی زودتر خسته شده و در حقیقت علیxadرغم آنxadکه میانگین سن او به یک سده نزدیک شده است، اما عمر شاد او به کمتر از دو دهه کاهش یافته است. بر خلاف گذشته که بیشxadتر سنِ کمترِ او را با شادی یا حداقل نبودن غم گذرانده بود. در واقع در گذشته، آدمی پناهندهی دامن مهربان مادر خود، یعنی طبیعت بود. در دامن پرمهر چنین مادری به آسایش خود میxadرسیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 20:03

یادمان سفر تفریحی جمعی از بچههای دانشکده نفت اهواز به «آبشار بیشه» در لرستان 8و9 خرداد 1393 درآمد اگر از خصلت انصاف به دور نباشیم، قطع به یقین با نگاهی هر چند گذرا به پهنهی تاریخ و سیر تمدن بشری، به راستی در بسیاری از مواضع دچار شتابزدگی نخواهیم شد، بلکه صبورانه منتظر میمانیم. شاید بسا وقت پیش آید که تنها به نظاره بنشینیم، و اگر اندکی اهل ذوق و قریحه باشیم، از آنکه این رودخانهی جاری روزگار، کماکان خروشان و غرّاست، لذت ببریم. آری چه بسا نیز پیش آید که آدمی دچار تحیر گشته، و نتیجهی غور در پیرامونش تنها سرگردانیxadاش باشد. از لطایف زندگی من نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:50

حسن مهرویان مجلس، گر چه دل میبرد و دین/ بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

رشتهی تسبیح اگر بگسست، معذورم بدار/ دستم اندر ساعد ساقی سیمینساق بود ...

حافظیه

برچسب: ساقی چت,ساقیا آمدن عید مبارک بادت,ساقی هایده,ساقی گپ,ساقی نامه,ساقی امشب مثل هر شب,ساقی زینتی,ساقی عسگری,ساقیا امشب صدایت,ساقی قهرمان, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:50

تا کی کِشَم جفای تو، این نیز بگذرد/ بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد آیی و بگذری به من و باز ننگری/ ای جانِ من فدای تو، این نیز بگذرد هر کس رسید از تو به مقصود، و این گدا/ محروم از عطای تو، این نیز بگذرد آیم به درگهت، نگذاری که بگذرم/ پیرامن سرای تو، این نیز بگذرد بگذشت آنکه دوست همی داشتی مرا/ دیگر شده است رای تو، این نیز بگذرد تا کی کِشَد نسیم مسکین، جفای تو/ بگذشت چون جفای تو، این نیز بگذرد ... ادامه مطلب

برچسب: این نیز بگذرد tattoo,این نیز بگذرد pronunciation,این نیز بگذرد اخوان,این نیز بگذرد meaning,این نیز بگذرد,اين نيز بگذرد,این نیز بگذرد شعر,این نیز بگذرد به انگلیسی,این نیز بگذرد translation,این نیز بگذرد اما, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:50

وضعیت «دقیقاً حال حاضر» من تشابه جالبی با ترم دوم دارد. یادم است ترم دوم، بهکلی افسار درسنخواندم ول بود و شد. شبها خیلی دیر میخوابیدم، افکار تازهی بزرگی در سر داشتم، تازه با بعضی از بچهها اخت (رفیق فابریک) شده بودم و کلی از اوقات را با هم بودیم و اتفاقاً خوش هم بودیم. این نامنظمیها باعث شده بود که در کلاسهای درس، یا خوابآلود باشم، یا به کار دیگری خود را مشغول کنم، و یا خیلی راحتتر، کلاً به کلاس نروم. یکی از این کلاسهای پردردسر، «معادلات دیفرانسیل» استاد مسلمی بود که در ساختمان مطهری، کلاس2 برگزار میشد. خوابآلودگی من و بیعلاقگیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:50

امروز اولین روز سحرخیزیام بعد از برگشتنم به اهواز بود، چرا که تأثیر قرصها به گونهای وحشتناک بود که تا لنگ ظهر بیهوش میخوابیدم! و حال که آنها را ترک کردهام، شاید دیگر بتوانم صبحها را ـ و لو به خاطر میانترمها ـ بیدار شوم. راستی! دفعهی قبل خواستم دربارهی برخورد برقیها بنویسم، که دیگر روی آن تکه کاغذ بیچاره، جایی برای نوشتن نبود. اما برای درک موضوع، باید مقدمهای را بچینم. خوب، باز تعطیلات نوروز متفاوتی را گذراندم. اینبار خواستم به خانواده بهای بیشتری دهم، و همین کار را هم کردم، اما کارهای خودم را هم کردم! معمولاً وقتی در تعطیلات به ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:50

دیشب به صورت اتفاقی به کلمهی «ساخلو» در متنی بیربط برخوردم. کلمهای که برایم آشنا بود و احساس میکردم قبلاً آنرا دیده بودم. درست است، خودش بود، همان کلمهای که در نامهی «سیدعبدالله بلبری» به «یاورجعفرخان ثقفی»، فرماندهی لشکر پهلوی سنندج بود و من بهوقت تصحیح نامه، در معنی آن مانده بودم و یک علامت سؤال کنارش گذاشته بودم تا بعداً از مؤرخین و مسئولین اسناد ملی بپرسم. آخر فکر میکردم فامیلی یکی از اعضای پایهبلند آن یگان بوده است! به هر روی، در خوابگاه داشتم زور خود را میزدم تا در سایت نمایشگاه کتاب عضو شوم و بتوانم بن کتابم را بگیرم، که بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:50

ماجرا به چند ماه قبل، و البته چند سال قبل برمیگردد ... دوران کنکور بود و حسوحال خاص خودش. هنوز چند ماه از ازدواج برادرم نگذشته بود که متوجه شدیم عین شیر غرّان، مردانگی خودش را به رخ بقیه کشانده است. بله، کار را یکسره کرده بود و همان اول کاری، عین زنندیدهها که چه عرض کنم، روی خروس را هم سفید کرده بود! خلاصه آنوقت، نه ماه و اندی از حاملگی زنداداشم میگذشت و کمکم وقت پردردسر زایمان رسیده بود. بنابراین خانوادهی پدرزن داداشم هم خودشان را رساندند. پرستارهای نفهم سروآباد، پیشبینی کرده بودند امروزفردایی است که بچه به دنیا بیاید. چون درمانگاه آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:49

برکهی زیبای "هوود"، در کردستان، سروآباد، هورامان، منطقهی تفریحی هوود.

نسیم در برکهی هوود

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 3:49

صفحه بندی